X
تبلیغات
وبلاگ شعر ایرانی

promosyon



وبلاگ شعر ایرانی

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
 
بغنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم از اوست
 
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست
 
بحلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
بارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
 
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
 
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
 
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
 
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

شعر از استاد سخن شیخ مصلح الدین بن عبدالله سعدی شیرازی
هزاران درود و احترام بر روان پاک و بلندش

برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 10:56 بعد از ظهر |

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده است و روزی که گذشت

 

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و به جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست

فردا همه از خاک تو بر خواهد رست

 

چون بلبل مست راه در بستان یافت

روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت

دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

 

در پرده اسرار کسی را ره نیست

زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست

می خور که چنین فسانه ها کوته نیست

 

در دایره ای که آمدن و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی درین معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

 

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است

دریاب که هفته دگر خاک شده است

می نوش و گلی بچین که تا در نگری

گل خاک شده است و سبزه خاشاک شده است

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ هزار بار از تو بیچاره تر است

 

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دوران جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است

 

هر ذره که در خاک زمینی بودست

پیش از من و تو تاج و نگینی بودست

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان

کانهم رخ خوب نازنینی بودست

 

در هر دشتی که لاله زاری بودست

از سرخی خون شهریاری بودست

هر شاخ بنفشه کز زمین میروید

خالیست که بر رخ نگاری بودست

 

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سلخ به غره آید و از غره به سلخ

 

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

 

آنها که کهن شدند و اینها که نواند

هرکس به مراد خویش یک تک بدوند

این کهنه جهان به کس نماند باقی

رفتند و رویم دیگر آیند و روند

 

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفت من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

 

رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری (درود و صد درود بر روان پاکش)


برچسب‌ها: خیّام
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 10:5 بعد از ظهر |

«پیام گل»

 

به آب روان گفت گل کز تو خواهم

که رازی که گویم به بلبل بگویی

 

پیام ار فرستد پیامش بیاری

بخاک ار درافتد غبارش بشوئی

 

بگویی که ما را بود دیده بر ره

که فردا بیایی و ما را ببویی

 

بگفتا به جوی آب رفته نیاید

نیابی مرا گرچه عمری بجوئی

 

پیامی که داری به پیک دگر ده

به امید من هرگز این ره نپوئی

 

من از جوی چون بگذرم برنگردم

چو پژمرده گشتی تو دیگر نرویی

 

به فردا چه می افکنی کار امروز

بخوان آن کسی را که مشتاق اویی

 

بد اندیشه گیتی بناگه بدزدد

ز بلبل خوشی و زگل خوبروئی

 

چو فردا شود دیگرت کس نبوید

که بیرنگ و بی بوی و چون خاک کوئی

 

دل از آرزو یک نفس بود خرم

تو اندر دل باغ چون آرزوئی

 

چو آب روان خوش کن این مرز و بگذر

تو مانند آبی که اکنون به جوئی

 

نکو کار شود تا توانی که دائم

نمانده است در روی نیکو نکوئی

 

تو پاکیزه خو را شکیبی نباشد

چو گردون گردان کند تند خوئی

 

نبیند گه سختی و تنگدستی

ز یاران یکدل کسی جز دوروئی

 

شعر از بانوی شعر ایران پروین اعتصامی (درود و صد دورد بر روان پاکش و بلندش)

 


برچسب‌ها: پروین اعتصامی
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 8:56 بعد از ظهر |
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده برهر کسی
 
جهان دل نهاده بدین داستان
همه بخردان نیز و هم راستان
 
جوانی بیآمد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و روشن روان
 
بنظم آرم این نامه را گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن
 
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
 
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
بسر بر نهادش یکی تیره ترگ
 
بدآن خوی بد جان شیرین بداد
نبود از جهان دلش یکروز شاد
 
یکایک ازو بخت برگشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
 
برفت او و این نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
 
خدایا ببخشا گناه ورا
بیفزای در حشر جاهی ورا
 
شعر از شاعر بزرگ حماسه سرای ایران زمین حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی
 

برچسب‌ها: فردوسی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 9:32 بعد از ظهر |
هر که سودای تو دارد چه غم از ترک جهانش؟
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
 
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
 
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
 
چون دل از دست بدر شد مثل کره توسن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
 
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
 
خفته خاک لهد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
 
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست چنین سرو روانش
 
گفتم از ورطه عشقت به صبوری بدر آیم
باز می بینم و دریا نه پدیدست کرانش
 
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش
 
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صواب است و مرانش
 
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردی است فغانش
 
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده بر افتد ز سر راز نهانش
 
نام آهنگ : هر که سودای تو دارد
شاعر : استاد سخن سعدی
خواننده : جناب استاد محمدرضا شجریان
آهنگساز : جناب استاد حسین علیزاده
دستگاه :
نام آلبوم : فریاد
حجم فایل : ۳۲۵۶ کیلو بایت
لینک دانلود (برای دانلود کردن آهنگ روی لینک زیر کلیک نمائید.)
 
 

برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 8:36 بعد از ظهر |
من چون تو بدلبری ندیدم
گلبرگ چنین طری ندیدم
 
مانند تو آدمی در آفاق
ممکن نبود پری ندیدم
 
وین بوالعجبی و چشم بندی
در صنعت سامری ندیدم
 
با روی تو ماه آسمان را
امکان برابری ندیدم
 
لعلی چو لب شکر فشانت
در کلبه جوهری ندیدم
 
چون در دو رسته دهانت
نظم سخن دری ندیدم
 
مه را که خرد؟ که من بکرات
مه دیدم و مشتری ندیدم
 
وین پرده راز پارسایان
چندانکه تو می دری ندیدم
 
دیدم همه دلبران آفاق
چون تو بدلاوری ندیدم
 
جوری که تو می کنی در اسلام
در ملت کافری ندیدم
 
سعدی غم عشق خوبرویان
چندانکه تو می خوری ندیدم
 
دیدم همه صوفیان آفاق
مثل تو قلندری ندیدم
 
غزل از استاد بزرگ سخن سعدی شیرازی
 

برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 7:42 بعد از ظهر |
آغاز می کنیم منظومه «حیدر بابایه سلام» را از استاد محمد حسین شهریار درود و صد درود بر روان پاکش
 
حیدر بابا ایلدریملار شاخاندا
سلر سولار شاقلیدایوب آخاندا
قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا
سلام اولسون شوکتوزه ائلوزه
منیم ده بیر آدیم گلسین دیلوزه
 
حیدر بابا کهلیکلرون اوچاندا
کول دیبینن دوشان قالخوب قاچاندا
باخچالارون چیچکلنوب آچاندا
بیزدن ده بیر ممکن اولسا یاد اله
آچیلمیان اورکلری شاد اله
 
بایرام یئلی چارداخلاری ییخاندا
نوروز گلی قارچیچگی چیخاندا
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیریا ایلیه سن ساغ اولسون
دردلریمیز قوی دیکلسون داغ اولسون
 
حیدر بابا گون دالیوی داغلاسین
اوزون گولسن بولاخلارون آغلاسین
اوشاخلارون بیر دسته گل باغلاسین
یئل گلنده وئر گتیرسین بویانا
بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا
 
حیدر بابا سنون اوزون آغ اولسون
دورت بیریانون بولاغ باغ اولسون
بیزدن سوراسنون باشون ساغ اولسون
دنیا قضو - قدر ئولوم - ایتیمدی
دنیا بویی اوغولسوزدی یتیمدی
 
حیدر بابا یولوم سنن کج اولدی
عمروم کچدی گلممه دیم گج اولدی
هئچ بیلمه دیم گوزللرون نج اولدی
بیلمزدیم دنگه لروار دونوم وار
ایتگین لیک وار آیرلیق وار ئولوم وار
 
حیدر بابا ایگیت امک ایتیرمز
عمر کچه ر افسوس بره بیتیرمز
نامرد اولان عمری باشا یتیرمز
بیزده واللاه اونوتماریق سیزلری
گورممسک حلال ائدون بیزلری

حیدر بابا، میراژدر سس لننده

کند ایچینه سسدن - کویدن دوشنده

عاشیق روستم سازین دیل لندیرنده

یادیندادیر نه هولسک قاچاردیم؟

قوشلار تکین قاناد چالیب اوچاردیم؟
                                                                                               استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی - شهریار

برچسب‌ها: شهریار
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
 
جامیست که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش
 
ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور
 
دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
وآن گل به زبان حال با او می گفت
من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار
 
یک قطره آب بود با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندر این عالم چیست
آمد مگسی و ناپیدا شد
 
شعر از حکیم عمر خیام نیشابوری

برچسب‌ها: خیّام
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 1:4 قبل از ظهر |
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مراد بخش دل بیقرار من باشی
 
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امید وار من باشی
 
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میخانه خداوندگار من باشی
 
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله یی غمگسار من باشی
 
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
 
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
 
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یکدم شکار من باشی
 
سه بوسه کز دو لبت کرده یی وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
 
من این مراد ببینم بخود که نیم شبی
بجای اشک روان در کنار من باشی
 
من ارچه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
 
غزل از شاعر بزرگ غزلسرای ایران زمین حافظ شیرازی
 

برچسب‌ها: حافظ
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 17 فروردین1387 و ساعت 11:58 بعد از ظهر |
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
 
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
 
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
 
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم
 
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
 
چو در دستت رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم
 
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
 
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم
 
غزل از شاعر بزرگ غزلسرای ایران حافظ شیرازی
 

برچسب‌ها: حافظ
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 17 فروردین1387 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز ماهرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبروست او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باغ خلد خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد
گفتا خموش حافظ کین قصه هم سرآید

غزل از شاعر بزرگ غزلسرای ایران حافظ شیرازی

برچسب‌ها: حافظ
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 17 فروردین1387 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند : یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آنکه آموخت و نکرد

 

علم چندانکه بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

 

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی برو کتابی چند

 

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که برو هیزم است یا دفتر

 


 

هر آن سری که داری با دوست در میان منه چه دانی وقتی که دشمن گردد وهر گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.

رازی که نهان خواهی با کس در میان منه و گرچه دوست مخلص باشد که مران دوست را نیز دوستان مخلص باشد همچنین مسلسل.

 

خامشی به که ضمیر دل خویش

با کس گفتن و گفتن که مگوی

 

ای ای سلیم آب ز سر چشمه ببند

که چو پر شد نتوان بستن جوی

 

سخنی که در نهان باید گفت

که بر انجمن نشاید گفت

 

باب هشتم گلستان استاد سخن سعدی (در آداب صحبت۲)


برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 14 فروردین1387 و ساعت 8:28 بعد از ظهر |
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت : نیکبخت آنکه خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت
 
مکن نماز بر آن هیچ کس که نکرد   
که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد
 

 
موسی علیه السلام قارون را نصیحت کرد که احسن کما احسن الله الیک نشنید و عاقبتش شنیدی.
 
آنکس که به دینار و درم خیر نیندوخت
سر عاقبت اندر سر دینار و درم کرد
 
خواهی که ممتع شوی از دنیی و عقبی
با خلق چنان کن چو خدا با تو کرم کرد
عرب گوید : جد و لا تمنن فان الفائده الیک عائده یعنی ببخش و منت منه که نفع آن به تو باز میگردد.
 
درخت کرم هرکجا بیخ کرد
 گذشت از فلک شاخ و بالای او
 
گر امیدواری کزو برخوری
بمنت منه اره بر پای او
 
شکر خدای کن که موفق شدی به خیر
زانعام و فضل او نه معطل گذاشتت
 
منت منه که خدمت سلطان کنی همی
منت شناس ازو که به خدمت بداشتت
 
باب هشتم گلستان استاد سخن سعدی (در آداب صحبت ۱)

برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 14 فروردین1387 و ساعت 6:26 بعد از ظهر |
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
 
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
 
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
 
حافظ بخود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
 
نام آهنگ : دل میرود ز دستم
نام شاعر : حافظ شیرازی
نام خواننده : جناب استاد شهرام ناظری
نام آهنگساز : جناب استاد جلیل عندلیبی
دستگاه : همایون
نام آلبوم : کیش مهر
حجم فایل : ۴۷۴۲ کیلو بایت
لینک دانلود (برای دانلود کردن آهنگ روی لینک زیر کلیک نمائید.)
 
 

برچسب‌ها: حافظ
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |
عاشقان مستند و ما دیوانه ایم
عارفان شمعند و ما پروانه ایم
 
چون ندارم با خلایق الفتی
خلق پندارند ما دیوانه ایم
 
در ازل دادند چون جام الست
تا ابد ما مست آن پیمانه ایم
 
ظاهر سستی ما را خود مبین
در شکست نفس خود مردانه ایم
 
کس نگردد واقف اسرار ما
زانکه همچون گنج در ویرانه ایم
 
غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی

برچسب‌ها: مولوی
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 10 فروردین1387 و ساعت 12:37 بعد از ظهر |
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
 
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
 
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
 
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم و از طرب آکنده شدم
 
گفت که تو کشته نه ای در طرف آغشته نه ای
پیش رخ زنده کن اش کشته و افکنده شدم
 
گفت که تو زیر ککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم و از همه برکنده شدم
 
گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری
شیخ نی ام پیش نی ام امر ترا بنده شدم
 
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم
 
گفت مرا دولت نوراه مرو رنجه مشو
زآنک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
 
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
 
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
 
تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
 
صورت جان وقت سحر لاف همی زد ز بطر
بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
 
شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو
که آمد او در بر من با وی ماننده شدم
 
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ بخم
که از نظر و گردش او نور پذیرنده شدم
 
شکر کند چرخ فلک از ملک ملک و ملک
که از کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
 
شکر کند عارف حق که از همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
 
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بدم ز کنون یوسف زاینده شدم
 
از تو ای شهره قمر در من و در خود بنگر
که از اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
 
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
که از رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم
 
غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی
 

برچسب‌ها: مولوی
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 10 فروردین1387 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |

شعر یار قاصدی از استاد محمد حسین شهریار درود و صد دورد بر روان پاکش

 

سن یاریمین قاصدی سن

ایلش سنه چای دئمیشم

 

خیالینی گوندریب دی

بسکی من آخ وای دئمیشم

 

آخ گئجه لر یاتمامیشام

من سنه لای لای دئمیشم

 

سن یاتالی من گوزومه

اولدوزلاری سای دئمیشم

 

هر کس سنه اولدوز دئیه

اوزوم سنه آی دئمیشم

 

سندن سونرا حیاته من

شیرین دیسه زای دئمیشم

 

هر گوزه لدن بیرگول آلیب

سن گوزه له پای دئمیشم

 

سنین گون تک باتماغیوی

آی باتانا تای دئمیشم

 

ایندی یایا قیش دئییرم

سابق قیشا یای دئمیشم

 

گاه طویووی یاده سالیب

من ده لی نای نای دئمیشم

 

سونرا یئنه یاسه باتیب

آغلاری هایهای دئمیشم

 

اتک دولی دریا کیمی

گوز یاشیما چای دئمیشم

 

عمره سوره ن من قره گون

آخ دئمیشم وای دئمیشم

 

با سپاس بسیار از لطف جناب نعیم بابت دو بیتی که  بنده نداشتم و ایشان لطف کرده و در نظرات وبلاگ قرار دادند  با عرض خجسته باد به مناسبت فرا رسیدن جشن باستانی نوروز خدمت این هموطن بزرگوار و با آرزوی توفیق و سربلندی برای ایشان.

دماوند

مدیر وبلاگ

 


برچسب‌ها: شهریار
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 7 فروردین1387 و ساعت 9:24 بعد از ظهر |
سخن گفته شد گفتنی هم نماند
من از گفته خواهم یکی با تو راند
 
سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
 
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
 
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
 
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فگن
 
کزین نامه نامور شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
 
تو اینرا دروغ و فسانه مدان
بیک سان روش در زمان مدان
 
ازو هر چه اندر خورد با خرد
وگر بر ره رمز معنی برد
 
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
 
پراکنده در دست هر موبدی
ازو بهره برده هر بخردی
 
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
 
پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
 
زهر کشوری موبدی سال خورد
بیآورد کین نامه را گرد کرد
 
بپرسیدشان از نژاد کیان
وز آن نامداران فرخ گوان
 
که گیتی بآغاز چون داشتند
که ایدر بما خوار بگذاشتند
 
چگونه سر آمد به نیک اختری
برایشان همه روز و کنداوری
 
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
 
چو بشنید ازیشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
 
چنان یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کهان و مهان
 
شعر از شاعر بزرگ حماسه سرای ایران زمین حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی
 

برچسب‌ها: فردوسی
+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت 2:37 بعد از ظهر |
از در درآمدی و من از خود بدر شدم
گفتی کزین جهان به جهان دگر شدم
 
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر نیامد و من بی خبر شدم
 
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
 
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
 ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
 
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی بسر شدم
 
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
 
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
 
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
 
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
 
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
 
غزل از استاد سخن سعدی شیرازی
 

برچسب‌ها: سعدی
+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت 12:47 بعد از ظهر |
بازدیدکنندگان گرامی عید نوروز بر همه شما مبارک و خجسته باد.
 
با آرزوی سالی سرشار از موفقیت و تندرستی.
 
دماوند مدیر وبلاگ شعر ایرانی.
 
+ نوشته شده توسط دماوند در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 0:39 قبل از ظهر |