تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی
با درود و احترام
مدیریت وبلاگ شعر ایرانی در گذشت زنده یاد خسرو شکیبایی را به خانواده محترم و بزرگوارشان و همچنین به جامعه سینمای ایران زمین تسلیت عرض می کند.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
 
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
 
+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |
با دورد و احترام
آلبوم بسیار زیبا و شنیدنی «آتش در نیستان» از جناب استاد شهرام ناظری برای اعضای وبلاگ آماده دنلود میباشد برای دریافت این آلبوم با پرکردن فرم عضویت در وبلاگ عضو شوید لازم به توضیح است که در قبال ارائه آلبومهای موسیقی هیچگونه مبلغی دریافت نمیشود و کاملا رایگان میباشد.
موفق و موید و پیروز باشید.
+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 2:11 بعد از ظهر |
با درود و احترام
بازدیدکنندگان ارجمند در این وبلاگ برای اعضا، دعوتنامه سایت پرشین گیگ ارسال میشود چنانچه مایل به دریافت دعوتنامه هستید با پر کردن فرم عضویت، در وبلاگ عضو شوید
وارد کردن ایمیل هنگام ثبت نام ضروری میباشد.
موفق موید و پیروز باشید.
روزگار بر شما خوش و خرم باد.
+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |

 نیکی دل

 

ای دل اول قدم نیکدلان

با بد و نیک جهان ساختن است

صفت پیشروان ره عقل

آز را پشت سر انداختن است

 

ای که با چرخ همی بازی نرد

بردن اینجا همه را باختن است

 

اهرمن را به هوس دست مبوس

کاندر اندیشه تیغ آختن است

 

عجب از گمشدگان نیست عجب

دیو را دیدن و نشناختن است

 

تو زبون تن خاکی و چو باد

توسن عمر تو در تاختن است

 

دل ویرانه عمارت کردن

خوشتر از کاخ برافراختن است

 

شعر از زنده یاد پروین اعتصامی

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:39 بعد از ظهر |

 باب هشتم گلستان استاد سخن سعدی

 

- هر که با داناتر از خود جدل کند تا بدانند که داناست بدانند که نادان است

چون درآید مه از تویی بسخن

گرچه به دانی اعتراض مکن

 

هرکه با بدان نشیند نیکی نبیند

گر نشیند فرشته ای با دیو

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان نیکوی نیاموزی

نکند گرگ پوستین دوزی

 

- مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد. هرکه علم خواند عمل نکرد بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.

 

 - از تن بیدل طاعت نیاید و پوست بی مغز بضاعت را نشاید.

 

- نه هر که در مجادله چست در معامله درست

 

بس قامت خوش که ریز چادر باشد

چون باز کنی مادر مادر باشد

 

- اگر شبها همه قدر بودی شب قدر بی قدر بودی.

گر سنگ همه لعل بدخشان بودی

پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

 

- نه هر که بصورت نکوست سیرت زیبا دروست. کار اندرون دارد نه پوست.

توان شناخت بیک روز در شمایل مرد

که تا کجاش رسیدست پایگاه علوم

 

دلی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو

که خبث نفس نگردد بسالها معلوم

 

- هرکه با بزرگان ستیزد خون خود ریزد

 

خویشتن را بزرگ پنداری

راست گفتند : یک دو بیند لوچ

 

 زود بینی شکسته پیشانی

توکه بازی میکنی بسر با غوچ

 

- پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر کار خردمندان نیست.

 

جنگ و روز آوری مکن با مست

پیش سرپنجه در بغل نه دست

 

- ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمنست د هلاک خویش

 

سایه پرورده را چه طاقت آن

که رود با مبارزان بقتال

 

سست بازو بجهل میفکند

پنجه با مرد آهنین چنگال

 

- بی هنران هنرمند را نتوانند که ببینند همچنانکه سگان بازاری  سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد.

 

کند هر آینه غیبت حسود کوته دست

که در مقابله گنگش بود ربان مقال

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:38 بعد از ظهر |

افلاک که جز غم نفزایند دگر

ننهند به جا تا نربایند دگر

نا آمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه میکشیم نایند دگر

 

یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک درآمدیم و بر باد شدیم

 

زان می که حیات جاودانیست بخور

سرمایه لذت جوانیست بخور

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

سازنده چو آب زندگانیست بخور

 

 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر

پر باده لعل کن بلورین ساغر

کاین یکدم عاریت درین کنج فنا

بسیار بجویی و نیابی دیگر

 

ایام زمانه از کسی دارد ننگ

کو در غم ایام نشیند دلتنگ

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ

زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

 

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

 

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله و چه یکروزه شویم

در ده تو به کاسه می از آن پیش که ما

درکارگه کوزه گران کوزه شویم

 

مائیم که اصل شادی و کان غمیم

سرمایه دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم

آئینه زنگ خورده و جام جمیم

 

من می نه زبهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

 

هر یک چندی یکی برآید که منم

با نعمت و باسیم و زر آید که منم

چون کارک او نظام گیرد روزی

ناگه اجل از کمین درآید که منم

 

یک روز ز بند عالم آزاد نیم

یک دم زدن از وجود خود شاد نیم

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استاد نیم

 

رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:37 بعد از ظهر |

 کشته شدن سیامک به دست دیو

 

سخن چون بگوش سیامک رسید

ز کردار بدخواه دیو پلید

 

دل شاه بچه برآمد بجوش

سپاه انجمن کردو بگشاد گوش

 

 بپوشید تنرا بچرم پلنگ

که جوشن نبد آنگه آئین جنگ

 

پذیره شدش دیو را جنگ جوی

سپه را چو روی اندر آمد بروی

 

سیامک بیامد برهنه تنا

بیآویخت با پور آهرمنا

 

بزد چنگ واژونه دیو سیاه

دوتا اندر آورد بالای شاه

 

فکند ان تن شاه بچه بخاک

بچنگال کردش جگرگاه چاک

 

سیامک بدست چنان دشت دیو

تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو

 

چو آگه شد از مرگ فرزند شاه

ز تیمار گیتی برو شد سیاه

 

فرود آمد از تخت ویله کنان

بناخن تنش گوشت پاره کنان

 

دو رخساره پر خون و دل سوگوار

دژم کرده بر خویشتن روزگار

 

 سپه سر بسر زار و گریان شدند

بر آن آتش سوگ بریان شدند

 

خروشی برآمد ز لشکر بزار

کشیدند صف بر در شهریار

 

همه جامها کرده پیروزه رنگ

دو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ

 

دد و مرغ و نخجیر گشته گروه

برفتند ویله کنان سوی کوه

 

برفتند با سوگواری و درد

ز درگاه کی شاه برخاست گرد

 

نشستند سالی چنین سوگوار

پیام آمد از داور کردگار

 

درود آوریدش خجسته سروش

کزین بیش مخروش و بآزار هوش

 

سپه ساز و برگش بفرمان من

برآور یکی گرد از آن انجمن

 

از آن بد کنش دیو روی زمین

بپرداز و پردخته کن دل زکین

 

 کی نامور سر سوی آسمان

برآورد و بد خواست بر بد گمان

 

بد آن برترین نام یزدانیش را

بخواند و بپالود مژگانش را

 

وزآن پس به کین سیامک شتافت

شب و روز آرام و خفتن نیافت

 

از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:35 بعد از ظهر |

ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام

ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام

 

سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای

ماه بیفتد به زیر گر تو برآیی به بام

 

تا دل از آن تو شد دیده فرو دوختم

هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام

 

گوش دلم بر در است تا چه بیاید خبر؟

چشم امیدم به راه تا که که بیارد پیام  

 

دعوت بی شمع را هیچ نباشد فروغ

مجلس بی دوست را هیچ نباشد نظام

 

 در همه عمرم شبی بی خبر از در درآی

تا شب درویش را صبح براید به شام

 

بار غمت میکشم وز همه عالم خوشم

گر نکند التفات یا نکند احترام

 

رای خداوند راست حاکم و فرمانرواست

گر بکشد بنده ایم ور بنوازد غلام

 

ای که ملامت میکنی عارف دیوانه را

شاهد ما حاضر است گر تو ندانی کدام

 

گو به سلام من آی با همه تندی و جور

وز من بیدل ستان جان به جواب سلام

 

 سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر

یا برسد جان به حلق یا برسد دل به کام

 

غزل از استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:33 بعد از ظهر |

ای رونق هر گلشنی وای روزن هر خانه ای

هر ذره از خورشید تو تابنده چون در دانه ای

 

ای غوث هر بیچاره ای واگشت هر آواره ای

اصلاح هر مکاره ای مقصود هر افسانه ای

 

ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهی

خواهم که یاران را دهی یک یاری ای یارانه ای

 

در هر سری سودای تو در هر لبی هیهای تو

بی فیض شربتهای تو عالم تهی پیمانه ای

 

هر خسروی مسکین تو صید کمین شاهین تو

و ای سلسله تقلیب تو زنجیر هر دیوانه ای

هر نور را ناری بود با هر گلی خاری بود

بهر حرس ماری بود بر گنج هر ویرانه ای

 

ای گلشنت را خار نی با نور پاکت نار نی

برگرد گنجت مار نی نی زخم و نی دندانه ای

 

یک عشرتی افراشتی صد تخم فتنه کاشتی

در شهر ما نگذاشتی یک عاقلی فرزانه ای

 

اندیشه و فرهنگها دارد ز عشقت رنگها

شب تا سحرگه چنگها ماه ترا حنانه ای

 

عقل و جنون آمیخته صد نعل در ره ریخته

در جعد تو آویخته اندیشه همچون شانه ای

 

ای چشم تو چون نرگسی شد خواب در چشمم خسی

بیدار میکنم بسی لیک از پی دانگانه ای

 

بقال با دوغ جانش مراقب لب خمش

تا روز بیدار و بهش بر گوشه دکانه ای

 

چون روز گردد می دود از بهر کسب و بهر کد

تا خشک نانه او شود مشتری ترنانه ای

 

ای مزرعه بگذاشته در شوره گندم کاشته

ای شعله را پنداشته روزن تو چون پروانه ای

 

 

امروز تشریف دهد تفهیم و تشریفت دهد

ترکیب ئ تالیفت دهد با عقل کل جانانه ای

 

خامش که تو زاین رسته ای ز این دامها برجسته ای

جان و دل اندر بسته ای در دلبر فتانه ای

 

غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزلیات شمس)

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 22 تیر1387 و ساعت 11:20 بعد از ظهر |

 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

 

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

 

سلطان ازل گنج غم عشق بما داد

تا روی دراین منزل ویرانه نهادیم

 

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

 

در خرقه ازین بیش منافق نتوان بود

بنیاد ازین شیوه رندانه نهادیم

 

چون میرود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یکدانه نهادیم

 

المنت لله که چو ما بی دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

 

قانع بخیالی ز تو بودیم چو حافظ

یارب چه گداهمت و شاهانه نهادیم

 

 غزل از شاعر بزرگ غزلسرای ایران زمین خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 22 تیر1387 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |
تصنیف «من چه دانم» از آلبوم «مولویه» آماده دانلود میباشد برای در یافت کل آلبوم، فرم عضویت را پرکرده و عضو وبلاگ شوید لینک دانلود آلبومهای موسیقی به آدرس ایمیل اعضا ارسال میشود بنابراین هنگام عضویت در وبلاگ، وارد کردن آدرس ایمیل ضروری میباشد لازم به توضیح است که در قبال ارائه آلبومهای موسیقی هیچگونه مبلغی دریافت نمیشود و کاملا رایگان میباشد.
 
 
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 3:28 بعد از ظهر |

 شنگل آوا یوردی عاشیق آلماسی

گاه دا گئوب اوردا قوناق قالماسی

داش آتماسی آلما هیوا سالماسی

قالیب شیرین یوخی کیمی یادیمدا

اثر قویوب روحیمدا هر زادیما

 

حیدربابا قوری گولون قازلاری

گدیکلرون سازاخ چالان سازلاری

کت – کوشنین پاییزلاری یازلاری

بیر سینما پرده سی در گوزومده

تک اوتوروب سیرائدیرم ئوزومده

  

حیدربابا قره چمن جاداسی

چووشلارین گله ر سسی – صداسی

کربلیا گئدنارین  قاداسی

دوشسون بو آج یولسوزلارین گوزونه

تمدنون اویدوخ یالان سوزونه

 

حدربابا شیطان بیزی آزدیریب

محبتی اور کلردن قازدیریب

قره گونون سرنوشتین یازدیریب

سالیب خلقی بیر – بیرینون جانینا

باریشیغی بلشدیروب قانینا

 

گوزیاشینا باخان اولسا قان آخماز

انسان اولان خنجر بئلینه تاخماز

اما حیف کور توتدوغون بوراخماز

بهشتیمیز جهنم اولماقدا در

ذیحجه میز محرم اولماقدا در

 

خزان یئلی یارپاخلاری توکنده

بولوت داغدان ینیب کنده چوکنده

شیخ السلام گوزل سسین چکنده

نسگللی سوز اورکلره دیردی

آغاشلاردا آللاها باش ایردی

   

داشلی بولاخ داش – قومونان دولماسین

باخچالاری سارالماسین سولماسین

اوردان کچن آتلی سوسوز اولماسین

دینه بولاخ خیرون اولسون آخارسان

افقلره خمار – خمار باخارسان

 

حیدربابا داغین داشین سره سی

کهلیک اوخور دالیسیندا فره سی

قوزولارین آغی بوزی قره سی

بیر گئدیدیم داغ دره لر اوزونی

اوخوییدیم «چوبان قیتر قوزونی»

 

شعر از منظومه حیدربابای زنده یاد استاد محمدحسین شهریار

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 2:47 بعد از ظهر |

 ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت میکنم

تو کعبه ای هر جا رو قصد مقامت میکنم

 

هر جا که هستی حاضرم از دور در ما ناظری

گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت میکنم

 

گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم

 

دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روز نیست

زان روزن دزدیده من چون مه پیامت میکنم

 

ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جاهلان هر مهجور تو جان را غلامت میکنم

 

من آینه دل را ز تو اینجا صقالی میدهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت میکنم

 

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

اینها چه باشد تو منی و این وصف عامت میکنم

 

ای دل نه اندر ماجرا میگفت آن دلبر ترا

هر چند از تو کم شود از خود تمامت میکنم

 

ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر

بنگر که از این جمله صور این دم کدامت میکنم

  

گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته میشوی یک لحظه خامت میکنم

 

گر سالها ره میروی چون مهره ای در دست من

چیزی که رامش میکنی زان چیز رامت میکنم

 

ای شه حسامالدین حسن میگوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت میکنم

 

غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزلیات شمس)

+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 10 تیر1387 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |
آلبوم بسیار زیبا، شنیدنی و دلنشین «مولویه» از جناب استاد شهرام ناظری آماده دانلود میباشد برای دانلود این آلبوم ابتدا با پرکردن فرم عضویت در وبلاگ عضو شوید تا لینک دانلود این آلبوم به ایمیلتان ارسال شود ارائه آلبومهای موسیقی کاملا رایگان میباشد.
موفق و موید و پیروز باشید.
روزگارتان همواره خوش و خرم باد.
 
+ نوشته شده توسط دماوند در جمعه 7 تیر1387 و ساعت 11:42 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ