هوشنگ
پادشاهی هوشنگ چهل سال بود
جهاندار هوشنگ با رای و داد ----- بجای نیا تاج بر سر نهاد
بگشت از برش چرخ سال چهل ----- پر از هوش مغز و پر از داد دل
چو بنشست بر جایگاه مهی ----- چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشا ----- بهر جای پیروز و فرمان روا
بفرمان یزدان پیروزگر ----- بداد و دهش تنگ بسته کمر
وز آنپس جهان یکسر آباد کرد ----- همه روی گیتی پر از داد کرد
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ ----- به دانش ز آهن جدا کرد سنگ
سرمایه کرد آهن آب گون ----- کز آن سنگ خارا کشیدش برون
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد ----- کجا زو تبر ارّه و تیشه کرد
چو این کرده شد چاره آب ساخت ----- ز دریا برآورد و هامون نواخت
به جوی و به رود آبرا راه کرد ----- بفرّ کئی رنج کوتاه کرد
چو آگاه مردم برو بر فزود ----- پراکنده تخم و کشت و درود
بسیچید پس هر کسی نان خویش ----- بورزید و بشناخت سامان خویش
از آن پیش که این کارها شد بسیچ ----- نبد خوردنیها جز از میوه هیچ
همه کار مردم نبودی به برگ ----- که پوشیدنی شان همه بود برگ
شعر از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی
شاعر بزرگ حماسه سرای ایران زمین
درود و صد درود بر روان پاک و بلندش


