«پیام گل»
به آب روان گفت گل کز تو خواهم
که رازی که گویم به بلبل بگویی
پیام ار فرستد پیامش بیاری
بخاک ار درافتد غبارش بشوئی
بگویی که ما را بود دیده بر ره
که فردا بیایی و ما را ببویی
بگفتا به جوی آب رفته نیاید
نیابی مرا گرچه عمری بجوئی
پیامی که داری به پیک دگر ده
به امید من هرگز این ره نپوئی
من از جوی چون بگذرم برنگردم
چو پژمرده گشتی تو دیگر نرویی
به فردا چه می افکنی کار امروز
بخوان آن کسی را که مشتاق اویی
بد اندیشه گیتی بناگه بدزدد
ز بلبل خوشی و زگل خوبروئی
چو فردا شود دیگرت کس نبوید
که بیرنگ و بی بوی و چون خاک کوئی
دل از آرزو یک نفس بود خرم
تو اندر دل باغ چون آرزوئی
چو آب روان خوش کن این مرز و بگذر
تو مانند آبی که اکنون به جوئی
نکو کار شود تا توانی که دائم
نمانده است در روی نیکو نکوئی
تو پاکیزه خو را شکیبی نباشد
چو گردون گردان کند تند خوئی
نبیند گه سختی و تنگدستی
ز یاران یکدل کسی جز دوروئی
شعر از بانوی شعر ایران پروین اعتصامی (درود و صد دورد بر روان پاکش)
+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت
8:56 بعد از ظهر |