تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی

 نیکی دل

 

ای دل اول قدم نیکدلان

با بد و نیک جهان ساختن است

صفت پیشروان ره عقل

آز را پشت سر انداختن است

 

ای که با چرخ همی بازی نرد

بردن اینجا همه را باختن است

 

اهرمن را به هوس دست مبوس

کاندر اندیشه تیغ آختن است

 

عجب از گمشدگان نیست عجب

دیو را دیدن و نشناختن است

 

تو زبون تن خاکی و چو باد

توسن عمر تو در تاختن است

 

دل ویرانه عمارت کردن

خوشتر از کاخ برافراختن است

 

شعر از زنده یاد پروین اعتصامی

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:39 بعد از ظهر |

«پیام گل»

 

به آب روان گفت گل کز تو خواهم

که رازی که گویم به بلبل بگویی

 

پیام ار فرستد پیامش بیاری

بخاک ار درافتد غبارش بشوئی

 

بگویی که ما را بود دیده بر ره

که فردا بیایی و ما را ببویی

 

بگفتا به جوی آب رفته نیاید

نیابی مرا گرچه عمری بجوئی

 

پیامی که داری به پیک دگر ده

به امید من هرگز این ره نپوئی

 

من از جوی چون بگذرم برنگردم

چو پژمرده گشتی تو دیگر نرویی

 

به فردا چه می افکنی کار امروز

بخوان آن کسی را که مشتاق اویی

 

بد اندیشه گیتی بناگه بدزدد

ز بلبل خوشی و زگل خوبروئی

 

چو فردا شود دیگرت کس نبوید

که بیرنگ و بی بوی و چون خاک کوئی

 

دل از آرزو یک نفس بود خرم

تو اندر دل باغ چون آرزوئی

 

چو آب روان خوش کن این مرز و بگذر

تو مانند آبی که اکنون به جوئی

 

نکو کار شود تا توانی که دائم

نمانده است در روی نیکو نکوئی

 

تو پاکیزه خو را شکیبی نباشد

چو گردون گردان کند تند خوئی

 

نبیند گه سختی و تنگدستی

ز یاران یکدل کسی جز دوروئی

 

شعر از بانوی شعر ایران پروین اعتصامی (درود و صد دورد بر روان پاکش)

 

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 8:56 بعد از ظهر |
بادی وزید و لانه خرد ی خراب کرد
بشست بامکی و فروریخت بر سری
 
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی
افتد مرغکی و زخون سرخ شد پری
 
از ظلم رهزنی زرهی ماند رهروی
ازدستبرد حادثه ای  بسته شد دری
 
از هم گسست رشته عهد و مودتی
نابود گشت نام و نشانی ز دفتری
 
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست
وان خار رو خس فکنده شد آخر در آذری
 
ناچیز گشت آرزوی چند ساله ای
دور اوفتاد کودک خردی ز مادری
 
شعر از پروین اعتصامی
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت 5:36 بعد از ظهر |
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن
نیست گشتن لیک عمر جاودانی داشتن
 
عقل را دیباچه اوراق هستی ساختن
علم را سرمایه بازارگانی داشتن
 
کشتن اندر باغ جان هر لحظه ای رنگین گلی
وندران فرخنده گلشن باغبانی داشتن
 
دل برای مهربانی پروراندن لاجرم
جان بتن تنها برای جانفشانی داشتن
 
نا توانی را به لطفی خاطر آوردن بدست
یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن
 
در مد این میهمان جغد گشتن یک شبی
پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن
 
صید بی پر بودن و از روزن بام قفس
گفتگو با طائران بوستانی داشتن
 
شعر از پروین اعتصامی
+ نوشته شده توسط دماوند در چهارشنبه 22 اسفند1386 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ