آب زنید راه را هین که نگار می رسد ----- مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
راه دهید یار را، آن مه ده چهار را ----- که از رخ نور بخش او نور نثار میرسد
چاک شده است آسمان، غلغله ایست در جهان ----- عنبر و مشک می دمد، سنجق یار میرسد
رونق باغ میرسد، چشم و چراغ میرسد ----- غم بکناره میرود مه بکنار میرسد
تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود ----- ما چه نشسته ایم پس شه ز شکار میرسد
باغ سلام میکند، سرو قیام میکند ----- سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد
خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند ----- روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد
چون برسی به کوی ما، خامشی است کوی ما ----- زآنکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد
غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزلیات شمس)
درود و صد درود بر روان پاک و بلندش+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 15 مهر1387 و ساعت
2:28 بعد از ظهر |


