ساقیا برخیز و در ده جام را ----- خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می برکفم نه تا ز بر ----- بر کشم این دلق ارزق فام را
گر چه بد نامیست نزد عاقلان ----- ما نخواهیم ننگ و نام را
باده در ده چند ازین باد غرور ----- خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینه نالان من ----- سوخت افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود ----- کس نمیبینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوشست ----- کن دلم یکباره برد آرام را
ننگرد دیگر بسرو اندر چمن ----- هرکه دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ بسختی روز و شب ----- عاقبت روزی بیابی کام را
غزل از خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی شاعر بزرگ غزلسرای ایران زمین
درود و صد درود بر روان پاک و بلندش
+ نوشته شده توسط دماوند در شنبه 20 مهر1387 و ساعت
9:52 بعد از ظهر |

