تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی - رفتن هوشنگ و کیومرث به جنگ دیو سیاه - فردوسی

 رفتن هوشنگ و کیومرث به جنگ دیو سیاه

 سیامک خجسته یکی پور داشت ----- که نزد نیا جای دستور داشت

گرانمایه را نام هوشنگ بود ----- تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

بنزد نیا یادگار پدر ----- نیا پروریده مر او را ببر

نیایش به جای پسر داشتی ----- جز او بر کسی چشم نگماشتی

چو بنهاد دل کینه و جنگ را ----- بخواند آن گرانمایه هوشنگ را

همه رفتنیها بدو باز گفت ----- همه رازها بر گشاد از نهفت

که من لشگری کرد خواهم همی ----- خروشی برآورد خواهم همی

ترا بود باید همی پیش رو ----- که من رفتنی امتو سالار نو

پری و پلنگ انجمن کرد و شیر ----- ز درّندگان گرگ و ببر دلیر

سپاه دد و دام مرغ و پری ----- سپهدار با کبر و کنداوری

پس پشت لشگر کیومرث شاه ----- نبیره به پیش اندرون با سپاه

بیآمد سیه دیو با ترس و باک ----- همی بآسمان بر برآگند خاک

ز هرّای درّندگان چنگ دیو ----- شده سست بر چشم گیهان خدیو

بهم در فتادند هر دو گروه ----- شدند از دد و دام و دیوان ستوه

بیازید هوشنگ چون شیر چنگ ----- جهان کرد بر دیو نستوه تنگ

کشیدش سراپای یکسر دوال ----- سپهبد برید آن سر بی همال

بپای اندر افکند و بسپرد خوار ----- دریده برو چرم و برگشته کار

چو آمد مر آن کینه را خواستار ----- سرآمد کیومرث را روزگار

برفت و جهان مر دری ماند ازوی ----- نگر تا کرا نزد او آبروی

جهان فریبنده را گرد کرد ----- ره سود بنمود و مایه نخورد

جهان سر بسر چون فسانست و بس ----- نماند بد ونیک بر هیچکس

شعر از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی

شاعر بزرگ حماسه سرای ایران زمین

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در پنجشنبه 25 مهر1387 و ساعت 6:17 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ