حدیث عشق به طومار در نمی گنجد ----- بیان دوست به گفتار در نمی گنجد
سَماع اُنس که دیوانگان از آن مستند ----- به سمع مردم هشیار در نمی گنجد
میسّرت نشود عاشقی و مستوری ----- وَرَع به خانه خَمّار در نمی گنجد
چنان فراخ نشسته ست یار در دل تنگ ----- که بیش زحمت اغیار در نمی گنجد
تو را چنانکه تویی، من صفت ندانم کرد ----- که عرض جامه به بازار در نمی گنجد
دگر بصورت هیچ آفریده دل ندهم ----- که با تو صورت دیوار در نمی گنجد
خبر که میدهد امشب رقیبِ مسکین را؟ ----- که سگ به زاویهء غار در نمی گنجد
چو گل به بار بود همنشین خار بود ----- چو در کنار بود خار در نمی گنجد
چنان ارادت و شوق است در میان دو دوست ----- که سعی دشمنِ خونخوار در نمی گنجد
به چشم دل نظرت میکنم که دیدهء سر ----- ز برق شعلهء دیدار در نمی گنجد
ز دوستان که تورا هست جای سعدی نیست ----- گدا میان خریدار در نمی گنجد
غزل از استاد سخن سعدی شیرازی (غزلیات)
درود و صد درود بر روان پاک و بلندش


