تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی - گر گویمت که سروی، سرو این چنین نباشد - سعدی

گر گویمت که سروی، سرو این چنین نباشد ----- ور گویمت که ماهی، مه بر زمین نباشد

گر درجهان بگردی، و آفاق درنوردی ----- صورت بدین شگرفی، در کفر دین نباشد  

لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت ----- تا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد

صورت کنند زیبا، بر پرنیان و دیبا ----- لیکن بر ابروانش، سِحرِ مُبین نباشد

زنبور اگر میانش، باشد بدین لطیفی ----- حقّا که در دهانش، این اَنگبین نباشد

گوهر که در جهان را شاید که خون بریزی ----- با یار مهربانت، باید که کین نباشد

گر جان نازنینش، در پای ریزی ای دل ----- در کار نازنینان، جان نازنین نباشد

ور زانکه دیگری را، بر ما همی گزیند ----- گو برگزین که ما را، بر تو گزین نباشد

عشقش حرام بادا، بر یارِ سرو بالا ----- تر دامنی که جانش، در آستین نباشد

سعدی به هیچ علّت، روی از تو بر نپیچد ----- الّا گَرَش برانی، علّت جز این نباشد

غزل از استاد سخن سعدی شیرازی (غزلیات)

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در جمعه 24 آبان1387 و ساعت 6:55 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ