تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی - هر که با داناتر از خود جدل کند..... (باب هشتم گلستان سعدی)

 باب هشتم گلستان استاد سخن سعدی

 

- هر که با داناتر از خود جدل کند تا بدانند که داناست بدانند که نادان است

چون درآید مه از تویی بسخن

گرچه به دانی اعتراض مکن

 

هرکه با بدان نشیند نیکی نبیند

گر نشیند فرشته ای با دیو

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان نیکوی نیاموزی

نکند گرگ پوستین دوزی

 

- مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد. هرکه علم خواند عمل نکرد بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.

 

 - از تن بیدل طاعت نیاید و پوست بی مغز بضاعت را نشاید.

 

- نه هر که در مجادله چست در معامله درست

 

بس قامت خوش که ریز چادر باشد

چون باز کنی مادر مادر باشد

 

- اگر شبها همه قدر بودی شب قدر بی قدر بودی.

گر سنگ همه لعل بدخشان بودی

پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

 

- نه هر که بصورت نکوست سیرت زیبا دروست. کار اندرون دارد نه پوست.

توان شناخت بیک روز در شمایل مرد

که تا کجاش رسیدست پایگاه علوم

 

دلی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو

که خبث نفس نگردد بسالها معلوم

 

- هرکه با بزرگان ستیزد خون خود ریزد

 

خویشتن را بزرگ پنداری

راست گفتند : یک دو بیند لوچ

 

 زود بینی شکسته پیشانی

توکه بازی میکنی بسر با غوچ

 

- پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر کار خردمندان نیست.

 

جنگ و روز آوری مکن با مست

پیش سرپنجه در بغل نه دست

 

- ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمنست د هلاک خویش

 

سایه پرورده را چه طاقت آن

که رود با مبارزان بقتال

 

سست بازو بجهل میفکند

پنجه با مرد آهنین چنگال

 

- بی هنران هنرمند را نتوانند که ببینند همچنانکه سگان بازاری  سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد.

 

کند هر آینه غیبت حسود کوته دست

که در مقابله گنگش بود ربان مقال

+ نوشته شده توسط دماوند در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 8:38 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ