تبليغاتX
وبلاگ شعر ایرانی - زان یار دلنوازم شکریست با شکایت - حافظ

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

 

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ایی برون آی ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت

 

این راهرا نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیشست در بدایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

چشمت بغمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

 

ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم

یکساعتم بگنجان در سایه عنایت

 

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

 

عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حافظ

قران ز بر بخوانی در چارده روایت

 

غزل از خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی شاعر بزرگ غزلسرای ایران زمین

درود و صد درود بر روان پاک و بلندش

+ نوشته شده توسط دماوند در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 2:15 بعد از ظهر |



Join 4Shared Now!





dahio! - Searching the web



وب وبلاگ