سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند - حافظ
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ----- همدم گل نیمشود یاد سمن نمیکند
تا دل هرزه گرد من رفت بچین زلف او ----- زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پر شکن ----- وه که دلم چه یاد آز آن عهدشکن نمیکند
دل بامید روی او همدم جان نمیشود ----- جان بهوای کوی او خدمت تن نمیکند
پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی ----- گوش کشیده است از آن گوش بمن نمیکند
دی گله ئی ز طره اش کردم و از سر فسوس ----- گفت که این سیاه کج گوش بمن نمیکند
ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد ----- کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب ----- کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند
کشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنیده پند ----- تیغ سزاست هرکه را درد سخن نمیکند
غزل از خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی
شاعر بزرگ غزلسرای ایران زمین
درود و هزاران درود بر روان پاک و بلندش
بنام خداوند جان و خرد