ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت میکنم ------ تو کعبه ای هر جا رو قصد مقامت میکنم

هر جا که هستی حاضرم از دور در ما ناظری --- گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت میکنم

گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنم ------ ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم

دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روز نیست -- زان روزن دزدیده من چون مه پیامت میکنم 

ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو --- ای جاهلان هر مهجور تو جان را غلامت میکنم

من آینه دل را ز تو اینجا صقالی میدهم ------ من گوش خود را دفتر لطف کلامت میکنم

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو --- اینها چه باشد تو منی و این وصف عامت میکنم 

ای دل نه اندر ماجرا میگفت آن دلبر ترا ------ هر چند از تو کم شود از خود تمامت میکنم 

ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر --- بنگر که از این جمله صور این دم کدامت میکنم 

گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف -- یک لحظه پخته میشوی یک لحظه خامت میکنم

گر سالها ره میروی چون مهره ای در دست من --- چیزی که رامش میکنی زان چیز رامت میکنم 

ای شه حسامالدین حسن میگوی با جانان که من --- جان را غلاف معرفت بهر حسامت میکنم

غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزلیات شمس)

هزاران درود و احترام بر روان پاک و بلندش